در سایت ثبت نام کنید شارژ اولیه دریافت کنید و با هر بازدید از محصولات و مطالب سایت امتیاز و شارژ دریافت کنید . چنانچه هر گونه مشکل در دانلود داشتید از طریق واتس اپ پیام ارسال فرمائید تا سریعا برسی گردد .
0
0

آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

1699 بازدید
آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

بازدیدها: 18

آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

Vocabulary

در ابتدا لغات درس را مرور کرده و معنی آن را بخاطر بسپارید

متوجه، آگاه، مطلع
به شدت، به طور ناخوشایند، خیلی بد
متعلق بودن، تعلق داشتن
ادامه دادن، ادامه پیدا کردن
اشتباه، خطا
تجربه، آزمایش
دشت، زمین بزرگ
آسیب زدن، صدمه رساندن
تصمیم، ایده، نظر، قضاوت
احتمالا، محتمل
معمولی، طبیعی، عادی
نادر، کمیاب
استراحت کردن
خواستن، درخواست کردن
ساکن بودن، سکونت داشتن
به خاطر، نتیجه
چرخیدن، چرخاندن
از آن موقع، از آن هنگام
قابل روئیت، مرئی
وحشی، غیر اهلی، جنگلی
aware
badly
belong
continue
error
experience
field
hurt
judgment
likely
normal
rare
relax
request
reside
result
roll
since
visible
wild

جملات زیر با استفاده از کلمات بالا درست شده اند

متوجه تلفنی که زنگ می زد نبودم.
دست او در حالی که با دوستانش بازی می کرد، به شدت آسیب دید.
آن کت وشلوار آبی متعلق به پائول است.
او زیر چترش ایستاد چونکه باران ادامه پیدا کرد.
من در گذارشم یک اشتباه داشتم. به همین دلیل رئیسم عصبانی بود.
سنگ نوردی تجربه جالبی بود.
دشت گل ها خیلی زیبا به نظر می رسید.
پای او به خاطر افتادن از پله ها آسیب دید.
تصمیم خوبی است که قوطی های آلومینیومی تان را بازیافت کنید.
احتمالا امشب در خانه خواهم ماند و تلویزیون تماشا خواهم کرد.
برای من آن یک کار معموای است که هر شب حمام کنم.
از دست دادن پرواز برای اون اتفاق نادری است.
قورباغه در آفتاب گرم استراحت کرد.
دختر کوچک هدیه ویژه ای از بابانوئل خواست.
برادر من و خانواده اش در یک خانه دوست داشتنی در ساحل ساکن هستند.
به خاطر باران، مرد مجبور بود به بالای سقف برود.
وقتی بولینگ بازی می کنی، باید توپ را به سمت مهره های بولینگ بچرخانی.
او از سال 1992 تا کنون، آن ماشین را رانده است.
ماه و ستاره ها در آسمان شب قابل روئیت بودند.
وقتی دور و بر یک روباه هستی باید مراقب باشی، زیرا آن یک حیوان وحشی است.
I was not aware of the ringing phone
He hurt arm badly playing with friends
The blue suit belongs to Paul
She stood under umbrella as the rain continued to fall
I made an error on my report, so my boss was angry
Rock climbing was a fun experience
The field of flowers looked so pretty
She hurt her leg falling down the stairs
It’s good judgment to recycle your aluminum cans
I will likely stay at home and watch TV tonight
It is normal for me to bathe every night
It is for him to miss his flight
The frog relaxed in the warm sun
The little girl requested a special gift from Santa Claus
My brother and his family reside in a lovely house on the beach
As a result of all the rain, the man had to climb on the roof
You must rool the ball into the pins when you bowl
Since 1992, he has been diving that car
The moon and stars were visible in the night sky
You should be careful around a fox, because it is a wild animal

مکالمه

Conversation

مکالمه این درس را گوش داده و متن آن را مرور کنید.

حدس بزن چی شده … من یه کار تابستانی پیدا کردم !
عالیه. کار جالبی پیدا کردی؟
آره، کار کردن در یک پارک شادی.
وای. به نظر فوق العاده هست.
خب، تو کار پیدا کردی؟
هنوز که نه، اما یکی دو تایی رو در نظر دارم. یکیش کار کردن به عنوان کارآموز برای یه شرکت ضبطه… بیشتر جواب دادن به تلفن هاست. یا اینکه میتونم دوباره کار باغبونی رو بگیرم.
به نظر میرسه کارآموز بودن بهتر از باغبونی باشه تو ساعت های کاری بهتری خواهی داشت و احتمالا کارت سنگین نیست.
آره، اما باغبون بیشتر از کارآموز پول در میاره. و آدم بیشتر برنزه میشه.
!Guess what… I’ve found a summer job
?That’s great! Anything interesting
.Yes, working at an amusement park
!Wow. That sounds fantastic
?So, have you found anything
Nothing yet, but I have a couple of leads. One is working as an intern for a record company, mostly answering phones. Or I can get a landscaping job again
Being an intern sounds more interesting than landscaping. You’d have better hours, and it’s probably not as much work
Yeah, but a landscaper earns more than an intern. And you get a great tan

جملات آرزوی 2

Grammar

  • برای بیان آرزو 
  • در سه زمان گذشته ، حال و آینده 

جملات آرزویی در زمان حال 

  • برای بیان نارضایتی از وضعیت موجود 
  • تمایل برای تغییر شرایط در زمان حال 

ساختار جملات آرزویی در زمان حال : 

شکل گذشته فعل + فاعل + I wish 

ای کاش یک ماشین داشتم.
ای کاش در یک شهر زیبا زندگی می کردم.
ای کاش او الان پولدار بود.
I wish I had a car
I wish we lived in a beautiful city
I wish he were rich now
  • می توانیم برای همه ضمائر فاعلی از were استفاده کنیم 

جملات آرزویی در زمان آینده 

  • برای بیان نارضایتی از وضعیت آینده 
  • تمایل برای اغییر شرایط در زمان آینده 

ساختار جملات آرزویی در زمان آینده : 

شکل ساده فعل + would + فاعل+ I wish 

ای کاش فردا دوستم را ببینم.
ای کاش باران قطع شود.
ای کاش او هفته آینده به اینجا نیاید.
I wish I would see my friend tomorrow
I wish it would stop raining
I wish he wouldn’t come here next week

جملات آرزویی در زمان گذشته 

  • برای بیان پشیمانی و تاسف از عمل یا وضعیتی در گذشته 

ساختار جملات آرزویی در زمان گذشته : 

شکل سوم فعل + had + فاعل + I wish 

ای کاش دیشب دیر به رختخواب نرفته بودم.
ای کاش او سخت تر مطالعه کرده بود.
ای کاش آن ها آن پول را ندزدیده بودند.
I wish I hadn’t gone to bed late last night
I wish he had studied harder
I wish they hadn’t stolen that money

خواندن

Reading

داستان این درس را که شامل لغات طبقه بندی شده جدید است بخوانید

شغال و فرزند خورشید

The Jackal and the Sun Child

شغال یک حیوان وحشی با کمر سیاه بزرگی است.
در بیابان زندگی می کند.
اما چگونه شغال کمر سیاه رنگی پیدا کرده است؟
این مطلب نشان می دهد که چگونه این اتفاق رخ داده.
روزی شغال، دختری را دید.
آن دختر رو یک تخته سنگ نشسته بود.
او یک بچه عادی نبود.
او کودکی استثنایی و فرزند زیبای خورشید بود.
او ماننده خورشید درخشنده و گرم بود.
این کودک شغالی را دید و خندید.
آن دختر گفت: شغال! من مدت زیادی است که دارم روی این تخته سنگ استراحت می کنم.
باید زود به خانه بروم.
اما من کند هستم و تو سریع می روی.
شاید تو بتوانی مرا سریع تر به خانه ببری.
سپس پرسید : آیا مرا به خانه خواهی برد؟
اگر این کار را بکنی، به تو یک هدیه می دهم.
این گردنبند برای من است، اما آن را به تو خواهم داد.
این شغال وحشب موافقت کرد.
بنابراین دختر خورشید پشت شغال نشست.
شروع به حرکت کردند.
اما به زودی، احساس نارحتی کرد.
دختر خورشید که بر پشت شغال نشسته بود خیلی داغ بود.
این گرما به شکل بسیار شدیدی به پشتش آسیب وارد کرد.
او با خود اندیشید: من در سبک و سنگین کردنم اشتباه کردم.
او نباید راضی می شد که او را ببرد.
پس از او خواست که پیاده شود.
اما دختر پایین نیامد.
پشت شغال داغ تر و داغ تر شد.
آن شغال مجبور بود که از دست فرزند خورشید رهایی یابد.
پس نقشه ای کشید.
ابتدا. تا می توانست سریع حرکت کرد.
امیدوار بود که فرزند خورشید از پشتش بیفتد.
اما آن دختر نیفتاد.
پس موقعی که فرزند خورشید یه آسمان نگاه می کرد، از نقشه بعدی شغال آگاه نبود،
شغال به دشت گل ها جست زد.
در نتیجه این کودک از پشتش غلتیدو افتاد.
شغال فرار کرد.
اما فرزند خورشید بر پشت شغال علامتی را گذاشت که یک نشانه سیاه مشهود بود.
از آن زمان به بعد از این تجربه اش با فرزند خورشید، شغال پشت سیاه رنگی پیدا کرد.

A jackal is a wild dog with a big black back
It resides in the desert
?But how did the jackal get his black
This was how it happened
One day, the jackal saw a girl
She was sitting upon a rock
She was not a normal child
She was a rare and beautiful sun child
She was bright and warm like the sun
The child saw the jackal and smiled
She said, “Jackal, I have been relaxing on this rock for too long
I must get home soon
But, I am slow and you are fast
You will likely get me home more quickly
?Then she requested, Will you carry me home
If you do, I’ll give you a gift
This necklace belongs to me, But I will give it to you
The wild jackal agreed
So the sun child sat on the the dog’s back
They started to walk
But soon, the jackal felt ill
The sun child was very hot on his back
The heat was hurting his back very badly
I made a terrible error in judgment. he made thought
He shouldn’t have agreed to carry her
So he asked her to get off
But she did not
The jackal’s back continued to get hotter and hotter
He to get away from the sun child
So he made a plan
First, he ran as fast as he could
He hoped the sun child would fall off
But she did not
So when the sun child was looking at the sky, not aware of the jackal’s next plan
He jumped into a field of flowers
As a result, the child rolled off his back
The jackal ran away
But the sun child left a mark on the jackal’s back, a visible black mark
Ever since his experience with the sun child, the jackal has had a black back

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://hazhirdesign.ir/?p=14039
اشتراک گذاری:
hazhir bahar
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.