در سایت ثبت نام کنید شارژ اولیه دریافت کنید و با هر بازدید از محصولات و مطالب سایت امتیاز و شارژ دریافت کنید . چنانچه هر گونه مشکل در دانلود داشتید از طریق واتس اپ پیام ارسال فرمائید تا سریعا برسی گردد .
0
0

آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

1648 بازدید
آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

بازدیدها: 1

آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

Vocabulary

در ابتدا لغات درس را مرور کرده و معنی آن را بخاطر بسپارید

پیش آمدن، اتفاق افتادن، ناشی شدن
حامی، بانی، واقف، آدم خیر
آهنگر
خیرخواه، بخشنده، باگذشت
دودکش، هواکش
پول دادن، حق الزحمه دادن، جبران کردن، غرامت دادن
برخوردن، مواجه شدنف رو در رو شدن
تجاوز کردن، تختی کردن، فراتر رفتن
شکل دادن، به دست آوردن، ساختن، تولید کردن
متواضع، فروتن، خاضع
آهن، حدید
نردبان
فروتن، متواضع
نشستن روی صندلی، اشغال کردن، تصور کردن
سکه یک سنتی، یک سنت
موعظه کردن، وعظ کردن، نصیحت کردن
ثمره دادن، موفق شدن، کامیاب شدن
ایالت، استان، ولایت
حس رضایت، خرسندی، خشنودی
حفظ کردن، ادامه دادن
arise
benefactor
blacksmith
charitable
chimney
compensate
encounter
exceed
forge
humble
iron
ladder
modest
occupy
penny
preach
prosper
province
satisfaction
sustain

جملات زیر با استفاده از کلمات بالا درست شده اند

برای رایانه او مشکلاتی پیش آمد، زیرا قدیمی بود.
بانی آن دانش آموز به او پول داد تا برای تحقیقات خود هزینه کند.
این آهنگر آن تکه فلز را کوبید تا صاف شد.
خواهرم به قدری خیرخواه بود که به من کمک کرد اولین خانه ام را بخرم.
آن گربه روی سقف کنار دودکش نشسته بود.
رئیسش برای اضافه کاری که هفته پیش انجام داده بود، به او پول داد.
وقتی در حال شنا بودم، به یک لاک پشت آبی برخوردم.
به خاطر اینکه از حد خود تجاوز کردم و بیشتر خرج کردم تصمیم گرفتم از شر کارت های اعتباری ام خلاص شوم.
استیسی و هتر دوستی شان را وقتی نوجوان بودند شکل دادند.
اگر چه باب باهوش ترین پسر در کلاسش است اما در عین حال متواضع است.
آن اسب، سم ساخته شده از آهن داشت.
او از یک نردبان استفاده کرد تا بالای خانه درختی اش برود.
درک به عنوان کسی که بسیار ثروتمند است خیلی فروتن است.
کوین و آلیس روی صندلی های نشستند و بحثی طولانی داشتند.
عکس آبراهام لینکن رئیس جوهور آمریکا روی سکه یک سنتی است.
ارن اغلب در مرود زندگی با صداقت موعظه می کرد.
سرانجام پس از سال ها کار سخت، تجارت جدید فرانک ثمره داد.
کانادا به چندین ایالت مختلف تقسیم شده است.
برد وقتی دید برای شام چه چیزی آماده شده بود مملو از حس رضایت شد.
نیرو باد یک راه پاک برای حفظ انرژی یک شهر است.
Difficulties arose with his compouter because it was old
the student’s benefactor gave him mony to spend on his studies
The blacksmith pounded the piece of metal until it was flat
My sister was charitable enough to help me buy my first house
The cat was on the roof sitting next to the chimney
Her boss compensated her for the extra work she did last week
I encountered a sea turtle while I was swimming
Since I exceeded my limit, I decided to get rid of my credit cards
Stacy and Heather forged their frindship when were teenagers
Even though Bob is the smartest boy in his class, he is humble
The horse had shoes made of iron
He used a ladder to climb to the top of his tree house
Derek is very modest for someone who is so rich
Kevin and Alice occupied the chairs and had a long discussion
U.S. President Abraham Lincoln is on the penny
Aaron ofthen preached about living an honest life
Frank’s new business finally prospered after many years of hard work
Canada is divided into several different provinces
Brad was filled with satisfaction when he saw what was for dinner
Wind power is a clean way to sustain a city with energy

مکالمه

Conversation

مکالمه این درس را گوش داده و متن آن را مرور کنید.

خب، روزت چطور بود؟
به طور باورنکردنی سرم شلوغ بود. تا ساعت 9 امتحان تعیین سطح رو دادم، برای کلاس ثبت نام کردم و کتاب هام رو خریدم.
این کلی کار تا ساعت 9 هست.
این کارها هیچی نبود. در ساعت 10 باید به یه جلسه اون طرف شهر می رسیدم.
وای!
و بعدش باید ساعت 1 برای کلاس بر می گشتم.
نهار رو چه کردی؟
خب، وقتی به کلاس رسیدم نهار نخورده بودم بنابر این یه اسنک خوردم.
الان باید خیلی گرسنه باشی.
So how was your day
Unbelievably busy. By 9:00 I had already taken the placement test, registered for for class, and bought my books
That’s a lot to do before 9:00
That was nothing. At 10:00 I had to be across town for a meeting
Wow
And then I had to get back for the class at 1:00
What did you do about lunch
Well, when I got to class, I hadn’t eaten yet, so I just got a snack
You must be pretty hungry by now

خواندن

Reading

داستان این درس را که شامل لغات طبقه بندی شده جدید است بخوانید

نیکلاس مقدس واقعی

The Real St. Nick

در هنگام کریسمس، بچه ها منتظر نیکلاس مقدس هستند تا هدیه هایی را از دودکس برایشان بیاورد.
اما این فقط یک داستان نیست.
نیکلاس مقدس یک فرد واقعی بود.
سال ها پیش، مردی به نام مارکوس در خانه ای به همراه خانواده اش ساکن شد.
او فروتن نبود.
همیشه به همه می گفت که قوی ترین مرد منطقه اوست.
به سختی کار می کرد اما به ندرت می توانست از عهده مخارج خانواده اش بر آید.
می خواست پول جمع کند و خوشبخت شود.
با این وجود، او بیش از آنی که نیاز داشت هرگز پول به دست نمی آورد.
روزی، مارکوس با آهنگری توافق کرد.
آهنگر کارهای زیادی برای انجام دادن داشت.
اما نمی توانست به تنهایی آن ها را انجام دهد.
مارکوس می خواست به او کمک کند تا آن ها را شکل بدهد.
آهنگر راضی شد تا با پول زیادی زحمتش را جبران کند.
در همان شهر، مرد دیگری به نام نیکلاس وجود داشت.
از سنین کمی، نیکلاس شروع به موعظه کرد.
اما هم چنین معتقد بود که باید متواضع و نیکوکار باشد.
او دانست که کمک به دیگران حتی به او رضایت بیشتری را به نسبت موعظه می دهد.
روزی نیکلاس با مارکوس رودرو شد.
مارکوس به نیکلاس درباره توافقش با آهنگر صحبت کرد.
مارکوس گفت: من به سختی برای او کار می کنم اما مشکلی رخ داده است.
با وجود این که برایش کار می کنم، پول مرا نمی دهد.
نیکلاس می خواست به مارکوس کمک کند.
آن شب، به خانه مارکوس بازگشت.
او کیسه ای طلا آورد.
آن بیش از مقداری بود که مارکوس نیاز داشت.
نیکلاس از نردبان بالا رفت و کیسه طلا را از دودکش پایین انداخت.
مارکوس از حامیش تشکر کرد.
به زودی، مردم از هدیه نیکلاس خبردار شدند.
او مشهور و محبوب شد.
حتی امروزه، هنوز مردم هدیه های مخفیانه ای را به کودکان می دهند.
و می گوییم که آن ها از طرف نیکلاس مقدس می باشند.

At Christmas, children wait for St. Nicholas to bring gitfs down the chimney
But it’s not just a story
St. Nicholas was a real person
A long time ago, a man named Maecus occupied a house with his family
He was not modest
He always told everybody he was the strongest man in the province
He worked hard, but he could barely sustain his family
He wanted to save maney and prosper
Still, he could never earn a penny more than he needed
One day, Marcus made an agreement with a blacksmith
The blacksmith had a lot of work to do
But he couldn’t do it all by himself
Marcus wanted to help him forgeiron
The blacksmith agreed to compensate him with a lot of money
In the same town, there was a man named Nicholas
At an early age, Nicholas started peraching
But he also believed that he should be humble and charitable
He learned that helping gave him even more satisfaction than preaching
One day, Nicholas encountered Marcus
Marcus told Nicholas about his agreement with the blacksmith
I worked hard for him, Marcus said, but a problem arose
Even though I worked for him, he didn’t pay me.
Nicholas wanted to help Marcus
That night, he want back to Marcus’s house
He brought a bag of gold
It exceeded the amount that Marcus needed
Nicholas climbed up a ladder and dropped the bag of gold down the chimney
Marcus thanked his benefactor
Soon, people found out about Nicholas’s gift
He became well known and loved
Even today, people still give secret gifts to children
And we say they are from St. Nicholas

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://hazhirdesign.ir/?p=14726
اشتراک گذاری:
hazhir bahar
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد آموزش زبان انگلیسی جلسه 1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.